روز مبـاهـله روز پیـــروزی
.jpg)
ذی الحجه روز انگشتر بخشی حضرت علی علیه سلام در حال رکوع و نازل شدن آیه ای در مورد این عمل ایشان و روز بزرگ مباهله به سال ۱۰ قمری
زمینه ساز واقعه مباهله نامه رسولخدا (ص) به مسیحیان نجران و دعوت آنها به اسلام بود. پیام اصلى این نامه اعلام رسالت رسولخدا و دعوت از اسقف یا اسقفهاى نجران و مردم مسیحى آن منطقه به آیین اسلام بود. اما در صورتى از پذیرش اسلام امتناع ورزند یا باید مقررات ویژه پرداخت جزیه به حكومت اسلامى را بپذیرند و یا آماده جنگ شوند. اما روز واقعه:
آفتاب مدینه بالا آمده بود و چشمها به انتظار نشسته بود. مسلمانانى كه از قرار این روز اطلاع داشتند جمع شده بودند و مسیحیان نجران چشم دوخته بودند كه پیامبر كى و چگونه خواهد آمد به یك باره دیدند كه پیامبر از خانه بیرون شد مانند همیشه ساده و با صفا و معنویت و در پیرامون او تنها مرد و زن جوانى به همراه دو فرزند خردسال اما چهرههایشان جذاب و گیرا، قدمهایشان استوار و دلهایشان در برابر پروردگار خاشع و بى اعتنا به دنیا و اهل دنیا به میقات خویش مىروند.
دست حسن در دست پیامبر و حسین در آغوش او و علىعلیه السلام پیش روى او و فاطمه پشت سر پیامبر حركت مىكرد. دست حسن در دست پیامبر و حسین در آغوش او و فاطمه پشت سر آن حضرت و على پشت سر فاطمه قرار داشت و رسولخدا بدانان فرمود كه چون من دعا كردم شما آمین بگویید. بارى پیامبر خدا از مدینه بیرون شد در حالى كه عباى موئین سیاه رنگى بر دوش داشت آمد تا به نزدیكى دو درخت رسید. او فرمود كه میان دو درخت را جاروب و مسطح كردند عباى خود را روى آن دو درخت پهن كرد و همراهان خود را در زیر آن جاى داد و خود در پیش ایستاد و دوش چپ خود را در زیر عبا داخل كرد و بر كمانى كه در دست داشت تكیه داد و دست راست خود را براى مباهله به سوى آسمان بلند كرد و مردم از دور نظر مىكردند كه چه خواهد كرد.
اسقفها گفتند چرا با بزرگان اهل شأن كه ایمان به تو آوردهاند بیرون نیامدهاى و تنها با تو همین جوان و زن و دو كودك است؟ حضرت فرمود كه من از جانب خداوند مأمور شدهام كه به همراه اینها با شما مباهله كنم. پس به سوى اصحاب خود بازگشتند و منذربن علقمه برادر ابوحارثه كه پیشتر در مجلس مشورتى اهل نجران حاضر نبود و بعد از آن همراه این گروه شده بود بقیه را نصیحت كرد كه شما و هر كسى كه با كتابهاى الهى آشنا است مىداند كه ابوالقاسم محمد همان پیامبرى است كه همه پیامبران به او بشارت دادهاند. در این وقت علائم نزول عذاب ظاهر شد. آفتاب متغیر شد و كوهها لرزید و با آن كه فصل تابستان بود ابر سیاهى پیدا شد درختان سر به زیر آورده بودند و مرغان بر زمین بال گسترده بودند. پس سید و عاقب به منذربن علقمه گفتند نزد محمد و پسر عمویش على را واسطه كن كه محمد خاطر او را مىخواهد و از گفته او بیرون نمىرود و پیماننامه درست كن. منذر به محضر رسولخدا رسید و مسلمان شد و پیام آنان را رساند و رسولخدا على را براى مصالحه با آنان فرستاد. علىعلیه السلام پرسید كه با ایشان چگونه صلح كنم حضرت فرمود هر چه كه رأى تو باشد پس علىعلیه السلام با آنان توافق كرد كه هر سال دو هزار جامه نفیس بدهند و هر سال هزار مثقال طلا نصف آن را در محرم و نصف دیگر را در رجب. پس چون رسولخدا با اهل بیت خود به سوى مسجد بازگشت جبرائیل نازل شد و گفت حق تعالى به تو سلام مىرساند و مىگوید كه بندهام موسى به همراه هارون و فرزندان هارون با دشمن خود قارون مباهله كرد و حق تعالى قارون را با اهل و مالش و یاورانش به زمین فرو برد . به جلالت خود قسم مىخورم كه اگر تو به همراه اهلت با اهل زمین و همه مردمان مباهله مىنمودید هر آینه آسمانها پارهپاره و كوهها ریز ریز مىشدند و زمین فرو مىرفت پس رسول به سجده رفت و پس از آن دستها را بلند كرد سه بار گفت شكرا للمنعم چون از وجه این كار پرسیدند فرمود خداوند جهانیان را شكر كردم به واسطه انعامى كه نسبت به اهل بیت من كرامت فرمود و سپس از آنچه جبرئیل آورده بود به ایشان خبر داد. و به نقل شیخ مفید و شیخ طبرسى چون پیامبر با آن چهار تن آمد اسقف آنان پرسید اینان چه كسانى هستند كه همراهش مىآیند بدو گفتند این پسرعمویش و دامادش و پدر دو فرزندش و محبوبترین مردمان نزد او علىبن ابىطالب است و این دو طفل دو پسر دخترش از طرف على هستند كه نزد او از همه محبوبترند و آن زن دخترش فاطمه است كه عزیزترین مردم نزد اوست و علاقه قلبى پیغمبر بدو از همه بیشتر است. اسقف آنان گفت ببینید كه با خواص خود یعنى فرزندان و اهلش آمده است و مىخواهد به وسیله آنان مباهله كند چون به حقیقت كار خویش مطمئن است به خدا قسم اگر مىترسید كه چیزى به ضررش تمام شود آنان را نمىآورد از مباهله با او بپرهیزید به خدا قسم كه اگر موقعیت قیصر نبود مسلمان مىشدم
چون حضرت براى مباهله بر دو زانوى خود نشست بزرگ نصرانیان گفت بخدا سوگند چنان نشسته است كه پیغمبران براى مباهله مىنشستند و برگشت و جرأت بر مباهله پیدا نكرد . و گفت اگر بر حق نمىبود چنین جرأت بر مباهله پیدا نمىكرد و اگر با ما مباهله كند یك سال نخواهد گذشت كه هیچ نصرانى باقى نخواهد ماند. من صورتهایی را مىبینم كه اگر از خدا بخواهند كوهى را از جاى خود بركند هر آینه خواهد كند پس مباهله نكنید كه هلاك مىشوید
رسولخدا فرمود اگر با من مباهله مىكردند هر آینه همه به صورت میمونها و خوكهایى مسخ مىشدند و تمام این وادى برایشان آتش مىشد و مىسوختند و حق تعالى جمیع اهل نجران را مستأصل مىكرد به گونهاى كه حتى مرغى بر سر درختان آنان باقى نمىماند .
سرانجام آفتاب حقیقت ظاهر شد و هیچكس از عام و خاص، مسلمان و غیرمسلمان در آن صحنه حاضر نبود جز آن كه دید رسولخداصلى الله علیه وآله وسلم على و فاطمه و حسن و حسینعلیهم السلام را در زیر عبا جمع كرد و آنگاه فرمود:
«اللهم هؤلاء اهلى»
و در حق آنان آیه تطهیر را قرائت فرمود:
«انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهرهم تطهیرا» (احزاب/ ۳۲)

پایگاه وبلاگ نویسان بسیجی استان گلستان
این روز را گرامی و عزیزمی دارد.
التماس دعا



